اتاق ele

ظهر تابستون

پله هاي آجري زيرزمين تاريك

مرغ سفيده و جوجه هاش توحياط

ستاره دريائي يادگاري دائي از خارك

سنگفرشهاي چارخونه سياه وسفيد و لي لي كردن ما

عروسكهاي دست و پا كنده چشم درومده

تلويزيون ناسيونال سياه وسفيد 

دوچرخه آبي كه مدام بايد بايستي زنجيرشو بندازي

سر زانوهاي زخمي 

فرياد مامان كه بسه ديگه بيا تو خونه 

و التماس من كه مامان يك كم ديگه 

بيسكوئيت ترد و پفك مينو

 باغچه و دست و پاي گلي  

ماكاروني داغ و نوشابه كه بدو  از سر كوچه ميخريديم 

صداي بارون بارونه ويگن ميپيچه تو گوشم و تمام اين خاطرات كهنه و عزيز و برام زنده ميكنه ...

خوشا كودكي و حال و هواي نابش ...............

پ ن : راستي بچه هاي ما وقتي بزرگ ميشند چي دارند كه از كودكيشون بگند ؟